خاطره ای سکسی از ماساژ در چین ,داستان سكس,


با سلام خدمت بازدیدکنندگان عزیز سکسی سکس میخواستم در مورد داستان پایینی چیزی بگم و اون این هست که این داستان واقعی هست واولین داستان سکسی اقای ایکس هست و از شما عزیزان میخواهم برای این داستان نظر بدهید تا ایشان بهتر بتوانند ما بقی خاطرات سکسی خود را برای شما عزیزان ارسال نماید من که از این داستان واقعا خوشم امد با تشکر مدیر


................................................................................................................
سلام، من خودم هستم، دوست ندارم الکی اسم مستعار به خودم بدهم و دوست ندارم که اسم اصلی...


ام را هم بگویم.

من سالها در کشورهای مختلف اروپا و آسیا بوده ام ولی داستانی را که می گویم مربوط به چند سال اقامتی است که حدود ده سال پیش در چین داشتم، و به

عکس خیلی از داستانهایی که در این قبیل سایت ها می خوانم و معلوم است که زاییده تخیلات یک آدم حشری می باشد، داستان من واقعی بوده وهمگی

عینا اتفاق افتاده و خودش انقدر عالی بوده که نیازی به شاخ و برگ به آن دادن نمی باشد.

خاطره من در مورد یک حمام و سونا بسیار ویژه بوده است،

در شهری به نام نینگبو با یک خارجی دیگر که سالها در چین زندگی کرده بود بودیم، بعد از خوردن شام و رفتن به تفریح همیشگی چینی ها یعنی کارائوکه

و آواز خواندن که البته در چین رسم بر این است که به محض ورود به اطاق کارائوکه، 15-20 دختر جوان و خوشگل به صف وارد اطاق می شوند که

تو از میان آنها یاری برای خودت انتخاب کنی که در طول مدتی که آنجا هستی به تو سرویس بدهد و برایت نوشیدنی بریزد و با تو برقصد و حداکثر یک

مالوندن (البته برخی از آنها بعد از تمام شدن برنامه با پرداخت جدا، به اطاق هتل هم می آیند)، پس از آنجا میزبان ما را به هتل محل اقامتمان برد و ما را

به ماساژ در هتل دعوت کرد که البته خودش چون باید به منزل بر میگشت، خداحافطی کرد، به محض ورود به مرکز ماساژ ، بعد از تعویض لباسهایمان به

یک شورت و پیراهن که آنجا به ما داده بودند، ما از همدیگر جدا شدیم و من وارد اطاق بزرگ و زیبائی شدم که در گوشه ای ازآن تخت و در دیگر سوی

تختی شبیه تخت های تزریقات که روکش پلاستیکی داشت قرار داشت.

من روی تخت دراز کشیدم و سیگاری روشن کردم، کله ام به حد کافی از مشروب هائی که در خلال شام و بعد در دیسکو خورده بودیم حسابی گرم بود، در

همین موقع چندین دختر وارد اطاقم شدند، همگی اونیفورمی سفید و بسیار کوتاه و سکسی به تن داشتند و حداکثر بیست وچند ساله بودند، من یکی که

ازهمه قد بلندتر و زیباتر بود و البته سینه های بسیار درشتی نیز داشت (که در چین بسیار نادر است) را انتخاب کردم و بقیه رفتند، دخترک بلند شد و پس از

نوشتن شماره لاکری که برای گذاشتن لباسهایم به من داده بودند و کلید آن به دور دستم بسته شده بود، از اطاق خارج شد.

او با یک کیف و دو لیوان آب وارد شد، قبلا از من پرسیده بودند که چه میخواهم و من درخواست یک آبجو کرده بودم که مشغول نوشیدن آن و روشن

کردن سیگار بعدی خودم بودم که او وارد شد و از من خواست که لباسهایم را در آورم و به روی تخت شبیه تزریقات که فرقش فقط محلی در ناحیه سر

تخت بود که حفره ای وجود داشت و به شما اجازه میداد که سر خود را در آن حفره فرو کنید که در خلال ماساژ راحت باشید.

دمرو به روی تخت رفتم و دیدم که دخترک در این فاصله لباسهای خود را نیز در آورده بود و بدن بلوری او همچون تمامی دیگر دختران چینی که حتی

یک عدد مو در بدن آنها پیدا نمی شود و تنها نقاط مو دار آنها سر و کس آنها می باشد که متاسفانه غالبا هم نتراشیده و به حالت طبیعی است، ولی بدن های

آنها از بلور می باشد، مثل پوست بچه نوزاد صاف و شفاف است، (در چین دستگاه اپیلاتور برای خانمها اصلا وجود ندارد چون نیازی ندارند، ذاتا بدنشان

مو ندارد) او مشغول تنطیم کردن دمای آب از دوش تلفنی بود.

وقتی روی تخت خوابیدم، ابتدا آب دوش تلفنی را روی تمام تنم از پشت ریخت، من که از تصور آنچه قرار است پیش بیاید کاملا راست کرده بودم، با ریخته

شدن آب به روی تنم، احساس بسیار خوبی کردم، سپس او صابون مایع روی پشتم ریخت و من که چشمهایم بسته بود، از فرط سردی مایع قدری به خودم

آمدم ولی به زودی این احساس جای خودرا به لذت بخش ترین تجربه جنیسی زندگی 40 ساله ام داد، لیفی که او برای پخش کردن و شستن بدن من استفاده

میکرد، چیزی نبود به جز سینه های بسیار نرم و بزرگ خودش! و من در عرش سیر میکردم.

او مابقی شستن را از باقی اعضای بدنش استفاده کرد، منجمله باحال ترین بخش آن مربوط به شستن من با دو باسن او بود، حس غریبی تمام وجودم را

گرفته بود، او درحال بالا و پایین بردن بدن خودش به روی پشت من که از صابون ها لیز شده بود، و من که از مشروب کله ام گرم که نه داغ بود، حس

بسیار عجیبی داشتم و از شدت لذت می ترسیدم قلبم از کار بایستد.

او پس از یکربع ساعتی شستن پشت من، به ویژه لای پاهای من، از من خواست که برگردم، و سپس همین کار را با روی تنم ولی کمتر انجام داد و سپس

پایین آمد و شروع به شستن خودش زیر دوش برای یک دقیقه کرد، و این بار با لیفی به سوی من بازگشت و تمام تنم به ویژه میان پا هایم را به دقت با لیف شست

، و دوش تلفنی را آورد و تمام تنم را از وجود صابون ها پاک کرد، سپس ازمن خواست که بایستم، و من که قدری کیرم به حالت عادی برگشته بود، از

روی تخت بلند شدم و ایستادم در کنارش، و از دیدن سینه های بلورین و بدن همچون مرمر و قد بلند او که حدود 170 بود، و از همه مهمتر چهره بسیار

جوان او به وجد آمدم و کیرم دوباره بلند شد که او با نگاهی به آن، لبخندی زد و ابتدا کیرم را خشک کرد، و سپس با حوله تمام تنم را به دقت خشک نمود

و از من خواست که به روی تخت بروم.

حوله ای روی تخت پهن کرد و من دمرو روی آن خوابیدم، او سپس شروع به نوازش بدن من و ماساژ خیلی ملایمی از پشت گردن تا کمر و باسن هایم

نمود. سپس مقداری از آبی را که آورده بود به داخل دهانش ریخت و شروع به لیسیدن پشت من از لاله های گوشم که حتما امتحان کنید که نمیدانید چه

احساس لذت بخشی به شما خواهد داد، سپس از پشت گردن تا باسن من و سپس تا کف پاههایم را به همین ترتیب لیسید وخیس کرد، که به ویژه وقتی به

حوالی کمر و باسن من می رسید، یک حس غریبی از لذت تمام وجودم را در بر می گرفت، به همین ترتیب تمام پشت من خیس شده بود که شنیدم چیزی را

باز می کند و وقتی برگشتم دیدم که بسته کوچکی از یک ژله میوه ای بود، او ژله را در دهان خود گذاشت و نرمی آن را که با دم و بازدم او قاطی می شد

در تمام پشت خود از بالا تا پایین حس کردم، پس از آن او با دهانش شروع به بادکش کردن پشت من و به نوعی مکیدن بخشی از ژله که به روی پشت من

آب شده بود کرد و پس از آن ناگهان نرمی سینه هایش را روی کف پاهایم حس کردم، او سینه هایش را از کف پای من شروع به مالیدن کرد و پس از

اینکه به گردن من رسید، پشت و رو شد و من نرمی باسن او را روی پشتم احساس می کردم و در همین حال، او در حال کشیدن سینه های خود به باسن

من بود و گاهی نوک سینه اش را به لای پایم هدایت می کرد که وقتی به سوراخ مقعدم می خورد حس لذت زاید الوصفی می کردم.

او از روی پشت من بلند شد، و به پایین پاههایم رفت و کمی پاههای مرا از هم گشود و در آن بین قرار گرفت، من چشمانم بسته بود و در عرش سیر می

کردم، که احساس کردم او با دو دستش دو باسن مرا باز کرد و ضمن لیسیدن تمام باسن من کم کم به سمت سوراخ کون من رفت و با زبانش که لوله کرده

بود، شروع به لیسیدن آن کرد که من دیگر داشتم از شدت کیف از حال می رفتم.

سپس بلند شد و چیزی را از درون پلاستیکی درآورد که بعدا فهمیدم آب نباتی مخروطی شکل بود به اندازه انگشت شصت دست، آن را در دهان خود

گذاشت و ضمن لیسیدن اطراف باسن من و سوراخ کونم، آن را به آرامی با دهانش در کون من فرو می کرد که از شدت شعف نزدیک بود آبم بیاید.

او سپس از من خواست که برگردم، و شروع به خوردن سینه های من کرد، من هیچ زمان نفهمیده بودم چرا خانمها فکر می کنند همان حس لذتی که در

مکیدن سینه های زن به آنها دست می دهد به مرد هم دست خواهد داد، ولی آنروز کمی فرق می کرد، او پس از انجام این کار به مدت چند دقیقه، من حس

خیلی خفیفی از لذت را تجربه می کردم و فهمیدم علت اینکه من قبلا چنین حسی را نداشتم، زمان کوتاهی بوده که دیگران به آن اختصاص داده بودند، اگر

کسی سینه یک مرد را برای بیش از 5 تا 10 دقیقه بمکد، او هم کم کم حس خفیفی از لذت را تجربه خواهد کرد.

او به آرامی تمام بدن مرا از رو لیسید ولی هرچه از او خواستم که سینه هایش را نیز از رو مثل پشت به تمام بدنم بکشد قبول نکرد و صرفا همانطور که

بالا تنه مرا می لیسید آنچنان روی بدن من خم شده بود که کیرم بین سینه هایش مدام جابجا می شد و به ویژه وقتی سینه هایش به بالای رانهایم می خورد

حس خیلی خوبی را تجربه می کردم، او سپس پاهای مرا بالا آورد و شروع به لیسیدن سوراخ کونم کرد و باز زبان حلقه شده خود را در مقعد من فرو می

کرد که نمی توانم بگویم چه حسی می کردم، خیلی لذت بخش بود، او سپس کم کم از سوراخ کونم به بالا آمد و زیر خایه هایم را لیسید تک تک آنها را

برای چند دقیقه در دهان خود کرد و به آرامی به بالا آمد، با دستمالی مرطوب تمام کیر من و آب پیش از انزالی را که آمده بود پاک کرد و سپس جرعه ای

از لیوان آب را خورد و کیر مرا به آرامی وارد دهانش کرد که یکباره تمام تنم سوخت، آبی که در دهان او بود آب داغ بود و حس غریبی تمام وجودم را

گرفت، بعد از آنکه دمای آب معمولی شد، او آب دهان خود را خالی کرد و با دهان خود به مکیدن و ساک زدن من ادامه داد، بعد از چند دقیقه دوباره لیوان

آب را برداشت و جرعه ای از آن نوشید و کیر مرا در دهان خودش کرد، این بار برعکس حس دیگری سراغ من آمد چون او آب سرد را در دهان خود

کرده بود، او چندین بار این کار را تکرار کرد و با هر بار آب سرد که در دهان خود می کرد، حس انزال مرا عقب می انداخت ولی با آب گرم، اگر ادامه

میداد من حتما به سرعت آبم می آمد.

او سپس از من پرسید که کاندوم بگذارد یا نه؟ که من گفتم کمی دیگر ساک بزند و بعد از آن او کاندوم را به روی کیر من انداخت، من کیر بلندی ندارم ولی 


بسیار کلفت است و برای همین کاندوم به راحتی جا نمی رود، خودم که حرفه ای تر بودم کمکش کردم و او سپس روی من قرار گرفت و به آرامی پس از

آنکه کمی کرم به کس خود مالیده بود، کیر مرا به داخل کس خود هدایت کرد و مدام می گفت مال تو بزرگ است و دردم می آید و واقعا هم خیلی تنگ بود،

همانطور که روی من خوابیده بود، شروع به لیسیدن لاله گوشم کرد که نمی دانم به چه علتی، وقتی لاله گوش راستم را می مکید، حس لذت به مراتب

بیشتری نسبت به لاله گوش چپم می نمودم.

پس از کمی بالا و پایین رفتن چون احساس کردم آبم دارد می آید و اصلا نمی خواستم به این زودی از این بهشت بروم، از او خواستم که بلند شود و

خلاصه انواع و اقسام مدل های مختلف را روی او امتحان کردم و سر آخر در حالی که او را نود درجه چرخانده بودم و خودم ضربدری در بین پاههای او

قرار گرفته بودم (همانطور که گفتم من کیرم خیلی بلند نیست و به این ترتیب میتوانم تا ته آن را وارد کس کنم) به آرامی تلمبه می زدم، و او که از کلفتی

کیر من و کس تنگ خودش علیرغم دو سه بار روغن کاری که کرده بود خیلی آه وناله می کرد و داشت جدی جدی ارضا می شد (اگرچه انقدر اینها خوب

ادای این کار را در می آورند که هرگز نمی توانی به قطعیت بفهمی که ارضا شدند یا ادا در آوردند، ولی من از همان اول که او آه و اوه الکی را شروع

کرده بود به او گفتم ساکت شود و ادا در نیاورد، که من فقط آه و اوه واقعی را می خواهم بشنوم ونیازی نیست که اگر چنین حسی ندارد ادای آن را در

آورد، و او دیگر این کار را نکرد برای همین در آخر تلمبه زدن های آرام من، به نظرم صدای واقعی او بود که نشان از ارضا شدنش داشتن) به هر حال

با شدتی وصف ناپذیر و تعداد جهش های فراوان ارضا شدم بطوریکه وقتی کیرم را بیرون کشیدم، تمام محفظه بالایی پر شده بود و کله کیرم مثل لبو قرمز

شده بود/.

شبی خاطره انگیز برای من بود، او پس از در آوردن کاندوم، باز با دستمال خیس معامله مرا تمیز نمود و از او خواستم که برای 5 دقیقه ساک بزند که

کمی قرقر کرد ولی با خواهش من قبول کرد، اینکار موجب می شود که فشار بعد از آمدن آب در کاندوم به آرامی آزاد شود و حتما سعی کنید آن را امتحان

کنید.

امیدوارم از خاطره ای که برایتان نوشتم خوشتان آمده باشد و اگر اینطور بود، به من بگویید تا باز هم برایتان بنویسم.

ضمنا این اولین باری است که من سعی کردم داستان وخاطره ای سکسی بنویسم، واقعا امیدوارم که خیلی بد نبوده باشد.

Labels:



16 Responses to "خاطره ای سکسی از ماساژ در چین ,داستان سكس, "

  1. ناشناس says:

    salam dada eyval ye baram ke shode ye dastan sade va bahal va vaghei khondam edameh bede

  2. ناشناس says:

    aziz damet garm manam hamchin khatere ee az tailand daram hala k to tarif kardi manam hatmanmitaipam va enteshar midam hamin ja
    vali 1 moshkeli k dasht dastanet va oidvaram k narahat nashi ine k kheili ketabi va kheili sangin tip kardi va in az jazabiate dastanet kam karde
    bbakhshida!!!
    vali dar kol ali bood

  3. ناشناس says:

    مگه چینی هم بلدی که باهاش حرف میزدی.

  4. ناشناس says:

    خوب بود ادامه بده

  5. ناشناس says:

    برای اقامدت کوتاه با بلند باید زبان کشور مورد نظر رو یاد داشته باشی ولی همه انگلیسی رو یاد دارن علان افغانستان انگلیسی میفهمند فقط ایرانی جماعت کم و بیش خنگ هست

  6. ناشناس says:

    جینی که تاحدی بلدم ولی کلا این جور حرفها دوست عزیز خیلی نیاز به زبان دانستن ندارد، بیشتر با حرکات دست و صورت و حداکثر دانستن جند کلمه کفایت می کند، همانطور که گفتم من در کشورهای زیادی به صورت بلند مدت بوده ام و جز زبان انگلیسی دیگر زبانها را خیلی یاد نگرفتم و تقریبا هرگز به ویّژه در این چنین مواردی به مشکل خاصی برخورد نکرده ام

  7. دوستدار شما says:

    سلام دادا خوب بود اولین داستان واقعی بود فکر کنم

  8. ناشناس says:

    خوب بود فقط یکم سرد بود یکم با حس تر می بود بهتر بود ممنون ادامه بده نازنین

  9. ناشناس says:

    بدنبودادامه بده

  10. ناشناس says:

    کیری بودششششششششش

  11. ناشناس says:

    من كه ميگم خالي بستي

  12. ناشناس says:

    داداش گلم داستان شما واقعی وکتابی وسرد بود.ولی پر از صداقت.بدون هیچگونه خالی بندی.ولی داداش گلم اینطوری که تعریف کردی زیده تو رو کرده نه تو اونو!!!(ولی خیالی نیست ماکه گفتیم کردیم،شما هم بگید کرده)

  13. ناشناس says:

    سلام دوست من. داستان رو یه مقدار با شورحال بیشتر تعریف کن. اینطوری که شما نوشتی خیلی خشکه و حس لذت رو از بین میبره. سبک نوشتن و روایت یک داستان یا خاطره باید به نوع اون تغییر کنه. اگه یکم از حس آمیزی و عنصرخیال استفاده کنی تا خواننده بتونه صحنه رو تصور کنه عالی میشه.
    کیرت همیشه پرتوان و کمرت استوار باشه گلم.

  14. ناشناس says:

    برو بابا كيري

  15. ناشناس says:

    چقدرطولانی بود

  16. ناشناس says:

    mersi khob bod edame bedid

Leave A Comment:

ایجاد شده توسط Blogger.