داستان های سکس خانوادگی و فامیلی,سکس زوری با مامانم
on پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۱ ه.ش.
|
سکس زوری با مامانم
نمي دونم چطور بايد اين داستانو واستون شروع کنم. داستاني که زندگي منو از هم پاشوند و باعث شد واسه هميشه رابطه من و مادرم واسه هميشه خراب شه.نمي دونم شايد هم مقصر مادرم بود که به بابام خيانت کرد و من با همون دليل به مادرم تجاوز کردم. ولي واسه هر دومون هم واضح بود که درخواست سکس من از مامانم فقط به دليل شهوتي بود که از چند سال پيش شروع شده بود و من نمي تونستم مادرم رو تو سکس ناديده بگيرم.
18 سالم بود که به صورت کاملا اتفاقي سکس مامانم رو با بابام ديدم. از اون موقع به بعد از هر فرصتي استفاده مي کردم تا بدن مامانم رو ببينم . اون يه زن چاق با پوستي واقعا سفيد و روشن بود. سينه هاي بزرگي داشت و همين باعث شده بود سينه هاش اويزون باشه .معمولا تو خونه از سوتين استفاده مي کرد و کمتر پيش ميومد که سوتين تنش نباشه اخه سينه هاش بد جور اويزون ميشد و کلا اونم يه زني بود که سعي مي کرد خودشو از من که بچه شم مخفي کنه.کم کم نظرم به مامانم عوض شده بود با اين که کاملا مذهبي به نظر ميومد ولي منم کسي نبودم که خودمو نااميد کنم.شبها موقع خواب عادت داشت که لباساشو کاملا عوض کنه و سوتينشو بالاي سرش بزاره.منم اين موقع ها خودمو به اتاقش مي رسوندم و سعي مي کردم موقع در اوردن سوتينش سينه هاي بزرگشو ببينم.شهوت من روز به روز بيشتر ميشد تا جايي که با شورتاي مامانم جلق مي زدم و ابمو مي ريختم توش.معمولا اين کارو زماني انجام ميدادم که شورتاي مامانم تو حمام بود و مطمئن ميشدم که اونارو مي خواد بشوره.
روزها همين طور مي گذشت تا رسيديم به اون روزي که کل زندگي من از هم پاشيد و ديگه رابطه من با مامانم اوني نشد که قبلا بود.روز قبل به مامانم گفته بودم که مي خوام برم مسافرت اونم ساکمو اماده کرده بود.قرار بود يکي از بچه ها بياد دنبالم و با هم بريم دنبال اون يکي دوستم.ساعت 3 بعد از ظهر بود که دم در خونه دوستم منتظر اون بوديم که بياد بيرون و راه بيوفتيم که تلفن دوستم زنگ خورد .اون ور خواهرش بود که گريه کنون به دوستم مي گفت باباش سکته کرده و بردنش بيمارستان.هر سه تامون تقريبا حل کرده بوديم و نمي دونستيم چيکار بايد بکنيم.واسه اين که دوستم يه کم اروم شه و استرابش کمتر بشه گفتم زياد ناراحت نشو مطمئنا فشارش افتاده بوده اون بدبختم هي زار زار گريه مي کرد.سريع خودمون رو به بيمارستان رسونديم و خدا رو شکر دکتر گفت چيز خاصي نشده فقط يه سکته خفيف بوده.چون دوستم دست تنها بود منو اون يکي دوستم تو بيمارستان مونديم.هوا کم کم داشت تاريک مي شد که رضا بهمون گفت شما ديگه برين خونه.از رضا خدا حافظي کرديم رفتيم خونه.تا اون موقع شب مامانم اينا فکر مي کردن که ما رفتيم مسافرت.ساعت حول هوش دوازده بود که رسيدم خونه.کليد انداختم و رفتم تو واسه اين که مامانم اينا از خواب پا نشن ارم قدم برمي داشتم .در حال رو باز کردم ديدم کسي خونه نيست.رفتم تو اتاقم و لباسامو عوض کردم .مي خواستم بخوابم که صداي باز شدن در خونه امد.پنجره اتاقو که باز کردم ديدم مامانمه با دوست بابام!اين صحنه واسم خيلي عجيب بود اخه مامانم هيچ وقت عادت نداشت با دوستاي بابام جايي تنها بره.به خودم گفتم پس بابا کوش؟تو همين بين مامانم اينا وارد خونه شده بودن و صداي خندشون همه خونه رو برداشته بود .نمي دونستم چي به هم مي گن واسه همين در اتاقو نيمه باز گذاشتم تا ببينم چه خبره که ديدم آقاي مرادی (دوست بابام)دستشو گذاشته رو سينه مامانم و داره با مامانم حرف مي زنه!!! داشتم قاطي مي کردم سريع لباسامو پوشيدم که برم تو حال و مچشون رو بگيرم که شنيدم دارن خدافظي مي کنن.تا اون موقع نمي دونستم بابام کجاست.
تا اقاي موسايي در حياط رو بست و رفت خودمو انداختم تویه هال و از پشت دست مامانم رو گرفتم و فشارش دادم.از ترس داشت سکته مي کرد.مامانم هي مي گفت ولم کن تو کي امدي و از اين حرفا که گفتم مامانم ديدم با دوست بابا چيکار مي کردي و مي خوام ابروتو ببرم و به بابا همه چيو بگم مامانم تا اين حرفو شنيد زد زيره گريه.نمي دونستم بايد چيکار کنم.از يه طرف فکر خيانت کردن مامانم که تا همين امروز صبح اونو يه زن مذهبي و وفادار مي دونستم ديوونم کرده بود از طرف ديگه نمي خواستم اين فرصتو از دست بدم.مامان مدام داشت گريه مي کرد.گفتم پاشو زود صورتتو بشور که الان بابا مياد.فعلا نمي خوام به بابا چيزي بگم.ديدم بازم نشسته رو مبل و تکون نمي خوره اين بار داد زدم گفتم پاشو جنده الان شوهر بدبختت مياد و همه چيو متوجه ميشه.ديدم مامانم با همون حالت گريه و ناراحتي گفت بابات امروز رفته ماموريت.همين کافي بود تا بدونم مامان جون مذهبي من که تا ديروز پز وفاداريشو به اينو اون ميداده تا منو بابام نبوديم با اين مرتيکه عوضي دنبال عيش و نوش خودش بوده و تو اين همه سال مرا سکار گذاشته بوده.ديگه همه چي واسه من اماده بود تا نقشه کردن مامانم رو عملي کنم.
دست مامانمو گرفتم و بردمش تو اتاقم رو تخت گفتم درست همه چيو بايد بهم بگي.از کي با اين مرتيکه بودي و تا حالا چيکار کرده باهات.اون شب مامان همه چيو گفت البته خودش مي گفت يه ساله که با هم دوست شدن و اول قصد نداشته که به بابام خيانت کنه ولي بعد به زور اون عوضي چند بار سکس داشتن با هم تا به هم علاقه پيدا کردن.تا مامانم اسم سکس رو اورد گفتم حالا نوبته منه که جرت بدم.به مامان گفتم پاشو مي خوام لختت کنم.مامانت بيشتر از اوني که از لوح رفتن قضيش با اون عوضي شوکه شه از اين حرف من شوکه شد. واسش قابل هضم نبود که پسرش کسشه بزاره واسه همين هي زور مي زد که منو منصرف کنه. کيرم داشت شق مي شد اون موقع هيچي خاليم نبود واسه همين چنتا کشيده خوابوندم تو گوش مامانم تا دست از مقاومت برداره. هي مي گفت نکن من مادرتم و از اين حرفا .
زورم امده بود تا همين چند لحظه قبل با دوست بابام بوده و الان اينو بهم ميگه. نمي دونم شايد هم چون پسرش بودم واسش سخت بود که بهم کس بده. ديگه داشتم کامل لباساشو در مي اوردم.اونم مقاومتي نمي کرد تنها کاري که ازش برميومد همون گريه کردن بود.چراغ اتاقمو خاموش کردم که راحت باشه و خجالت نکشه ازم هنوز شورتش پاش بود.يه شورت سياه با يه سوتين قرمز.سوتينشو از قبل در اورده بودم.بلندش کردم سر پا تا بتونم دست کنم تو شورتش.خيلي حال ميداد .اروم هي مي گفت من مادرتم نکن اين کارو ولي من اين چيزا واسم مهم نبود.خودمم زود لخت شدم و از جلو چسبيدم بهش.قلبم داشت تند تند مي زد.کيرمو از جلو مي مالوندم به شورتش.کسش خيلي نرم بود.ديگه نمي تونستم صبر کنم.زود شورتشو در اوردم و خوابوندمش رو زمين.کيرمو که کم خيس کردم و گذاشتم تو کسش.تا کيرم رفت تو کسش مامانم يه اخ گفت و شروع کرد به نفرين کردن.ديگه واسم لذت بخش تر شده بود.هي مي گفت شيرمو حلالت نمي کنم.همون بهتر که شيرت حرومم بشه جنده عوضي.کيرمو چند بار تو کسش عقب جلو کردم و نوک سينه هاشو تو دهنم مک مي زدم.داشت ابم ميومد که رو شکم خوابوندمش و کيرم کردم تو کونش .دردش امده بود واسه همين چند بار کونشو صفت گرفت منم عصباني شدم و دو سه باري زدم تو کونش تا شلش کنه.وقتي کون گندشو شل کرد کيرمو حل دادم تو سوراخ کونش دو سه بار عقب جلو کردم تا ابم امدو همشو ريختم توش.بعدي که ارضا شدم ارم رو کون مامانم دراز کشيدم.مامانم دو سه دقيقه هيچ حرکتي نکرد ولي بعد اروم منو زد کنار و با شورتشو خودشو تميز کرد و رفت بيرون.
از اون شب به بعد ديگه هيچ وقت مامانم واسم مادري نکرد.منم قول دادم قضيشو با دوست بابام به کسي نگن.اون رفتار مامانم باعث شد واسه هميشه از اون خونه برم.ولي قبل از اون مامانم رو تهديد کردم که ديگه به بابام خيانت نکنه چون با کوچکترين موردي که ببينم مامانم رو لوح مي دم.الان يه ساله خونه نرفتم و فقط تلفني با مامان بابام حرف مي زنم.مامانم وقتي بابام خونست عادي رفتار مي کنه ولي وقتي نيست حتي جواب تلفنمو نميده..
|
Labels: داستان های سکس خانوادگی و فامیلی
خاک توسرت احمق بیشعور نفهم کس کش بچه اگا من جایه مادره بدبختت بودم کارد میزدم تو شکمت
Ey kuni!age kire dadajam budi saret surakh dasht!! ba4e kuni yekam haya kn un madaret bud kir to sibilaye papat k toro az toxmej azad kard la6i!
خاک تو سرت.خیلی حروم زاده ای
متاسفم پستترینی
Damet garm
دمت گرم باید اینجوری مامانو جرش داد هفته یه بار برو باهاش حال کن
خیلی مردی
مادرتو بیار ما هم بکنیم حال ببریم
جاکش حرومزاده خیلی گاوی مادر بیچارت کاری نکرده که جنده بوده همین
یه حسی بهم میگه داستانت واقعیه .
هرچند خیلی بهونه دادی دستمون واسه فحش خوردن
از غلط های املائیت که باعث میشه کیر دهخدا تو کون ننت !
تا توگوشی های که به مامانت زدی که آچار شلاقی تو کون خودت !
کیری واسه یه بار سکس ریدی به زندگیت ؟!
کیر تو کون خودتو ننت
کس کش بچه کونی ، مگه اون بیچاره چی کار کرده بود جز خدمت به بندگان کف کس هاااااااااااااا
ولی شک ندارم که داستان بر عکس اون چیزی هست که تعریف کردی . اول شو راست گفتی که ننتو در حال کس دادن دیدی و بعدم خواستی انتقام بگیری ولی وقتی گوز گوز کردی ، بکن ننت کون تو رو هم خشک خشک گذاشت بعدم چون ضد حال زده بودی پول کس مادرت راهم نداد و پس از آن روز دگر بار تو را هوس کردن کس مادر نبود چون درد کونت هر روز با تو بود .
راستی
تومقصرنیستی گناه تواینه که زنازاده ای
اي جوان بخدا همهي اينها دروغ ميگن يك مشت آدم بي حيا وهر جائي نشستند واين داستانهارو مينويسند كه بنيان خانواده ي شمارو متزلزل كنند كدوم جوان احمقي مياد از رحمي كه متولد شده زنا بكنه گوش به حرف اين آدمهاي بيدين نكنيد پايه هاي خانواده خودتونو محكمتر واستوارتر به جلو ببريد تا كور بشند اونهائكه نمي تونند اين استواري خانواده هارو ببينند.
احمق از رحمي كه بدنيا اومدي خجالت بكش
اي جوانها همه اينها داستانهاي دروغين وخيالي يك مشت آدم بيدينه كه ميخوان شمارو از دين دور كنند خاك بر سر كسي كه اين دروغهارو باور كنه نخونيد اين اراجيف و دروغ هارو.
kiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiram tooooooooooooooooo dahanet bache koonie bi ghirat man jaye to boodam hamoon lahze dotaro mikoshtam ajab donyay shode kiram too dahanet agha pesar jende zade
خیلی بی شرف هستی؟
كس ننت شماره بدم زنگ بزن 09399144990
ey kiram to vasat 2ta pesoni ke be to shir dad ta bozorg shi oskol man montazer bodam ta benevisi paridam to hal madar in doste babam ro gaidam vali khak bar saret kir tamam bax room to konet ke khaye nadari
pesari mesle to ro bayad gayid
کس و شعر میگه پدر سگ چرا دروغ میگی آخه هرجور آدمی باشی دلت نمیاد با مادرت سکس کنی خیلی لاشی هستی
man pesar nistam ke darket konam ama manam age mamanam be babam khiyanat mikard az khune zendegie babam mese sag partesh mikardam birun ama kare toam dorost nabude kash bejaye sex ba mamanet ghaziyaro be babat migofti ta babat mese ye ashghal partesh mikard birun man dokhtaram ama hazeram age be shoharam khiyanat kardam daram bezane
کس کش دروغ گو آخر نفهمیدیم فامیل دوست بابات مرادی یا موسایی
دمت گرم.مادری که خیانت کنه سزاش بیشتراز اینهاست.
موفق باشی
کیر به کون اول تا اخر خودتو ننه ات کیر کش
کس کش اگر زیر دستم بودی خودم کونتو پاره میکردم بچه کونیه بی غیرت برای ننت شق کردی اگر می دونستم کجایی میومدم به حسابت میرسیدم حالامامانت این کارو کرد به بابات می گفتی چرا ننتو کردی خاکتو اون سرت از جشم ننت افتادی
دمت گرم
اخه کس کش تو خجالت نمیکشی هم مامانت جندس هم خودت کس کشی هم بابات دییوسه.
کس مادرت ما آخرش نفهمیدیم فامیلی دوست بابات چی بود؟؟؟؟!!!!!!!
حرومزاده،لاشی صفت،مادرت اگه لاشی هم بود تو پسرش بودی حرومزاده.آدمای مثل تورو باید از تخم آویزون کنن البته بعد از اینکه من کردمت تخمه سگ.
خب دیگه جوزجورویدگندم زگندم؛ازچنین مادری بایدپسری اینچنین بی مرام وخائن درست شود
ميشه بر گردي خونه و يه عكس از كس خوشگل مامانت برام بفرستي؟
اي كاش منم اونجا بودم هم مادرتو ميكردم هم خودتو.وقتي مامانه اينقدر سفيده ببين كون تو چه باحاله
آقا دمت گرم جنده رو باید گایید هرکی باشه مهم جنده باشه بهش افتخار کن و برای جندگی بیشتر تشویقش کن
آخ جون کاش همه زنها خیانت کنن و جنده باشن
نامرد جاکش عوضی مردن برایت بهتر از زنده بودن نمتونی یک شب شیر دادن مامانت راادعا کنی چه برسه خیانت پس فطرت
کارت درسته .منم بودم همین کار رو میکردم.
فقط میتونم بگم خیلی پستی همین
e...e...e...
کسکش خودت تنهایی رفتی کردی.مگه نگفتی زنگ میزنی منم بیام.خودتم لاشی هستی.لنگه ننت.اخه پسرخوب ادم به خاطریه جنده زندگیشو تباه میکنه.ککککککسسسسسس ننت...
کیرم تو کنت عوضی واقعا مریضی
کیر تو کون لاشی خاک ب ست کس کش دروغ گو مادر کسده کیر تو قبر پدره دربدرت خوار جنده
کیرم توکس مامان چاقت وتودهن خودت بادروغت ........کس کش بی غیرت
damet garm koso bayad kard dige safa
آخه کسکش اگر مادت جنده باشه بس تو هم حروم زاده ای چون معلوم نیست شبی که مامان جونت حامله شده زیر کدوم دوست شوهرش( که تو فکر میکنی باباته)خوابیده بوده پس نتیجه میگیریم تو 100% حروم زاده ای و شما به مرحله نهایی راه میابید با امتیاز جنده بودن مامانت میتونی تو قرعه کشی شرکت کنی
نمیشه گفت کارت درست بوده یا اشتباه من جای تو بودم خودم رو نگه میداشتم ولی متاسفانه آدم اون موقع شهوتی هست و کاری نمیتونه بکنه............بهتر بود ی جنده میکردی تا مادری که تو رو بزرگ کرده
طرفه صحبتم با اون پسرای جندس.همه رو یکی نبین که زره مفت میزنی میگی کاش همه زنا جنده باشن .البته یکی پیشته اونم ننه جندت .بعدشم آخه مردتیکه حرومزاده واسه چی با مادرت ؟!؟! چرا با این داستانات افکار جوونارو منحرف میکنی حرمزاده ترین آدم با مادرش همچین کاری نمیکنه.دورغ میگی مثله حقیقت برو بچه کونی با این داستان نوشتنت.فقط من تورو گیر بیارم :@ ایلگارم.
کاسکش
بی شرف دیوس حرومزاده...
چطور دلت اومد.
خیلی پستی
این داستانه الکیه.معمولا کسایی این داستانها مینویسن که مامانشون طلاق گرفته زن یکی دیگه شده و ازش کینه دارن